لسان الملك سپهر

1893

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

مليكه بنت كعب ديگر مليكه بنت كعب و به روايتى بنت داود ليثيه ، چون پيغمبر با او خلوت ساخت سفيدى بر ران او ديد خوش نداشت ، فرمود : جامهء خود بپوش و با اهل خود ملحق شو . و به روايتى پدر او در فتح مكه مقتول گشت او را گفتند : ضجيع كسى باشى كه پدر تو را به قتل مىرساند اظهار كراهت كرد و رسول خدا او را رها ساخت . اسماء بنت نعمان ديگر اسماء بنت النّعمان بن ابى الجون الكنديه پدرش قائد قبيله كنده بود ، چون ايمان آورد خواستار شد كه دخترش را به تزويج حضرت رسول درآورد و پيغمبر او را به دوازده ( 12 ) اوقيه و نيم نقره كابين بست ، عرض كرد : زياده كن ، فرمود از زنان خود هيچ يك را زياده بر اين كابين نبسته‌ام و هيچ دختر خود را از اين افزون شوهر نداده‌ام . بالجمله ابو اسيد ساعدى را با نعمان بفرستاد تا اسماء را به مدينه آوردند ، وصيت جمالش بلند شد ، زنان مدينه از پى ديدار او شناختند و بعضى از زوجات مطهّرات نيز به نظارهء او رفتند و از آن حسد كه زنان يك شوهر را با هم محكم است اسماء را آموختند كه اگر خواهى پيغمبرت دوست دارد چون با تو خلوت كرد بگو : اعوذ باللّه منك . براى زفاف به خانه آوردند ، عايشه با حفصه گفت : تو او را خضاب كن ، و من مويش به شانه زنم و از در مهربانى اين كلمه به دو آموختند . لاجرم چون خانه از بيگانه پرداخته شد و پيغمبر بر وى درآمد و آهنگ او كرد گفت : اعوذ باللّه منك رسول خداى از جاى بجست و گفت : به معاذى عظيم پناه جستى برخيز و به اهل خود پيوسته باش . و ابو اسيد ساعدى را نيز حكم داد تا او را باز خانه برد . و به روايت صاحب « روضة الاحباب » چون به عرض رسول خداى رسيد كه اين مكر عايشه و حفصه به كار بسته‌اند فرمود : انّهنّ صواحب يوسف و كيدهنّ عظيم .